تبليغاتX
.: Persianshine Blog
تلاطم | حامد
 

از عشق هم گاهی پریشانم الها / از این هیاهو خسته ام ، از این صداها

هر روز من طی می شود با یک سؤالی / اندوه من از بی جوابی بر چراها

ای مردمان لبخند هم گاهی نیاز است / می نالم از این چهره سرد شماها

پروردگارا با زبان بی زبانی / آهم ببین ، حرفم شنو ، بین دعاها

مردی برای نان شب محتاج گشته / تا روی گردانم ببینم این نماها

از بی پناهی اشک ریزد دیگری لیک / امید دارد بر تو ای تنها پناها

امشب سرم سنگین و گیجم از تلاطم / انگار می آید به سویم این نداها

<< من در کنارت جای جای هستی تو / می مانم حتی با تمام این جفاها >>

 

+ پنجشنبه سی ام مهر 1388 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

قصه دیروز | حامد
کاش می شد عشق را تفسیر کرد

روز ی از عشاق هم تقدیر کرد

 

کاش می شد برگ برگ زندگی

قصه ی مینا رخی تحریر کرد

 

در جنون و مستی این خاکیان

می توان دیوانه را زنجیر کرد

 

این حکایت قصه ی صد سال نیست

ناگهان ، یک آن ، مرا پا گیر کرد

 

از پس این اتفاق ناگزیر

حال و روزم خوب شد ، تغییر کرد

 

در خیالم می نوشتم با نگاه

می توان هر بحر را تبخیر کرد

 

سرخوش از این حال و روز دلنشین

گفت ساعت باز او هم دیر کرد !!

+ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

برای شروع دوباره
با عرض پوزش از وقفه پیش آمده در فعالیت وبگاه درخشش پارسی

بمنظور شروع مجدد یک ۲ بیتی تقدیم می گردد .

 

 

طوفان وزید ، شیشه ترک خورد ناگزیر

دلها گرفت ، جان همه آرام نا پذیر

 

در ازدحام ابر سیه روی آسمان

سیمرغ پر زنان به تماشای این کویر

 

+ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دنیای وارون | حامد

سردار عشق را به سر دار دیده ای ؟

آزادمرد خوار و گرفتار دیده ای ؟

 

گویند می گذشت دقایق به انتظار

ساعات را تو در پی دیدار دیده ای ؟

 

مرهم بنه به سوز دلم با اشاره ات

قلبی چنین شکسته و بیمار دیده ای ؟

 

گویی که بسته چشم ز الطاف روزگار

امید بسته بر نظر یار دیده ای ؟

 

او کز دیار و خانه و کاشانه دور شد

ایام تکیه اش شده دیوار دیده ای ؟

 

همواره دست بر طلب نیست بودنش

از هستی اش کنون شده بیزار دیده ای ؟

 

خورشید را نگر ، تو بگو تا به زندگی

هردم به رنگ سرخ پدیدار دیده ای ؟

 

این نکته را به چشم دلت بین که تا ابد

شب بسته چشم لیک ، تو بیداردیده ای !

 

+ پنجشنبه پنجم دی 1387 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

. . . (نمیدونم!) | حامد
 

گاهی برای تو . گاهی برای عشق . گاهی به زندگی . همپای سرنوشت

گاهی برای من . گاهی برای مرگ . گاهی به نیستی . تقدیر را نوشت

+ شنبه سی ام آذر 1387 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

شقایق | حامد
طبق قرار قبلی بصورت کامل تقدیم شد.


عشق است یک نظر،نه،نظاره است عاشقی
تنها ، میان بحر خروشان به قایقی

موجش ترانه ی نفست نازنین من
طوفان کند نگاه دو چشمت دقایقی
 

گر ماه و انجمان به ستایش کنند شعر
من همنوا شوم به سرودش،که لایقی

هرچند روزگار به مردم نداده رنگ
من تکیه می کنم به تو،ذات حقایقی

گل نام تو نهادم و اینک رسیده ام
کم باشدت همی که سراسر حدایقی

گر انتخاب باشد همی هست رای تو
گویم که برگزین،همه حسن سلایقی

پروانه ام به گرد سرت تک ستاره ام
روشن بمان همیشه که ماه خلایقی

امشب که باز راه حریمت گرفته ام
چیدم ز کهکشان کمکی یاس و رازقی

سهراب خوش نوشت یه دیوار زندگی
باید نفس کشید که باشد شقایقی


دوشنبه 21 مردادماه 87 | 17:22
+ پنجشنبه هفتم شهریور 1387 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اشتباه! | حامد
سرزنده به عشق ابد دلبرکانیم
تا هست نفس مطلع این شعر بخوانیم

گویند که پیرت کند این عشق جگرسوز
گوییم ندارد نگرانی ، که جوانیم

چندی ثمر عشوه و دیدار بدیدیم
گفتا نبود سود ، که ما تلخ زبانیم

دوری بگزیدیم ز معشوقه ی شهلا
آمد خبری باز ، دگر بار گرانیم

عزم سفر آخرت خویش بکردیم
پیش آمد و گفتا که کم از قاصدکانیم

اینگونه سخن گفت که آتش بدواند
توصیف نمودم که چنینیم و چنانیم

هر قصه بگفتم به لب آورد دروغ است
باشد که به وقت دگرش باز ستانیم


انگار یه چیزی کم داره ! نمیدونم چی ! اصلا مردّد بودم این پست رو بذارم .
ولی دل به دریا زدم و . . .

+ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

درد دل | حامد

مضراب عشق را همگانش شنیده اند

می را به خانه برده و یک یک چشیده اند

 

هریک به فکر باطل خود اوج می دهند

چندی برای من ، که نه ، تو خواب دیده اند

 

منگر به ذکر هردمشان این حماقت است

هنگامه ی عمل همه شان آب دیده اند

 

ما را به بزم امشب خود ره نشان دهند

اما ز باغ گل برمان خار چیده اند

 

اینان که بحر صورتشان جلوه می کند

همچون به شبنمی سر گل آرمیده اند

 

هر دم به فکر منفعت خویش گشته اند

غافل از این ، ز جانب حق برگزیده اند

 

گشتند منتخب که به ما ره نشان دهند

اما مگر ز جور دقایق چه دیده اند؟

 

گویم که تا به کی بنهم سر به زیر برف

زخم زبان شنیدم و ما را گزیده اند !

 

همچون که نی بنالد از این دوری و فراق

من هم چو نی بدم ، ز نیستان بریده اند

 

 

 

شنبه 16 اردیبهشت ماه 1387

00:17 بامداد

 

 

+ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سرگشته | حامد

بنا به توصیه یکی از دوستان بر آن شدم تا یکی دیگر از اشعار خویش را (که ممکن است در آینده تکمیل تر نیز شود) در معرض دید همراهان صمیمی گذارم تا با یاری شما از نقصان آن اطلاع یابم و از رهنمودهایتان پند گیرم.

 

 

شب در فراق و ناله ی جانسوز اشتیاق

                                       کس نیست تا به دست دهد رهنمون چراغ

 

  ما ره در امتداد زمان گم نموده ایم

                                    چون است درد عشق که افروخته است داغ

+ شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خیال | سکوت (حامد)

پس از مدتها سلام.

پوزش بنده را به علت دیرکرد بپذیرید.امید که ابیات حاضر مورد پسند واقع گردد.

 

 

 

من و تو که از پی هم چو به آسمان رسیدیم

به گذشته سیر کردیم و خیال خود بدیدیم

 

که به باغ آرزوها گذری نگاه کردیم

نه به دیده ی تعمق که چه میوه ای بچیدیم

 

گه ابتدا و آغاز به جهان نظاره کردیم

قمری چو روی ماهت به سراسرش ندیدیم

 

تو به آنچه امر کردی همه را به چشم گفتیم

به دو چشم باور خود سپری سیه کشیدیم

 

به زمان با تو بودن ز جهان گسسته گشتیم

همگی ز یاد بردیم که چه حکم ها شنیدیم

 

همه غیر را شکستیم و گمان به خویش بردیم

که  ز آب زندگانی همه یک به یک چشیدیم

 

همگان به بند و اینک به زمانه پند دادیم

که اگرچه بندگاهی ز اسارتت رهیدیم

 

به زمان ناامیدی همه را به خویش خواندیم

که یقین بداند اینک همگی به حق امیدیم

 

به کنار کوچه باغی اگرش محبتی کرد

ز اله دست شستیم و هم اینکش مریدیم

 

ز کشاکش زمانه نظرم تباه و کج بود

به همین زمان تو بودی که به ساحتش رسیدیم

 

به گمان ببردم اینک که زمان وصل گشته

و خیال باطلی بود و ز خواب خوش پریدیم                                    

+ جمعه بیست و یکم دی 1386 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

به غم تو چاره مي کني | حامد
شاید این چند روز آنقدر باران بارید تا هر انسانی بی ذوقی را هم مجبور کند تا دست به قلم شود.آنچه می خوانید حاصل اجبار آسمان بر من است.

تو آمدي ولي چه دير،ولي چه ناگهاني و چه نااميد
نظاره کن که اين جهان چه کوچک است
که بي بهار عشق تو دلم هميشه کودک است
هميشه بغض مي کند،بهانه گيردت بدان
که اشک من نشانه شکست اوست
ولي نظاره مي کني ...
به قلب خود دوباره اي عزيز من به غم اشاره مي کني
صداي تو بگوش من رسيده است
ولي چه سود که باز هم ندا دهد
که شد خزان،بمان،هميشگي بمان
ولی نگفته ای چه سان
به غم تو چاره مي کني

 

+ جمعه شانزدهم آذر 1386 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خلوتگه سحری | حامد

دوستان گرامی،برای اولین بار است که اشعاری از بنده با دیدگان شما آشنا می گردد.ابیات حاضر بی عیب نیست.امید که با راهنمایی شما بهتر گردد.

 

 

لیله القدر من امشب به سراغم آید

میروم با دل پاکم که ببخشد ، شاید

 

امشبی را که خدا سر به من خسته زده

بایدم ارج نهم ، تا به سحر می پاید

 

گر زدستم برود ، بار دگر نتوان یافت

فرصتی را که نداسته به کف می آید

 

با چنان شور و نوا من به پناهت آیم

من ، دعا و سحر و عشق به رحمان باید

 

گر که بر ارض وجودت نگری می بینی

این حقیر است که بر خاک تو سر می ساید

 

ار به این کار تو پایی به حقیقت یابی

این خدای است که همواره سراغت آید

+ دوشنبه دوازدهم آذر 1386 - مدیریت |

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -